|
قاب ها
همیشه افتخارت بود که می تونی سر یک ساعت یک آش رشته حسابی درست کنی و سر سفره بذاری ...خیلی خب! تو ماه رمضون با آماده بودن موادش یه چهل دقیقه هم رسوندی...!تو جمع دوستان با آب تاب هم تعریف می کردی نقل مجلس دوستای جدیدت هم که همین بود...!
خوب شد امروز کسی نبود که این همه دود رو از یک غذای ساده و البته سوخته! تو خونه تون تماشا کنه!
زندگی نوشت: خب چکار کنم؟ سوخت دیگه ! باید بگم آی مردم همه پیشبند صورتی ببندید بریزید تو خیابون؟!!! باخودم بودم پنجشنبه 21 آبان1388 :: :: نويسنده : احد
اونا رفتند مدینه یه پدر و یه مادر اینها میان به دنیا یه دختر! یه دختر! اون میره از این دنیا ... یه عمو! اون یکی میره از حال یه جانباز! یه جانباز سرافراز! یکی میاد به میدون یه مرد اهل عمل! یه امام مهربون یکی میره توی خواب یه معتاد! یه بیمار! اون که میاد از سفر یه جاویدان الاثر! اینا میان به یادا دوست ها روز مبادا و امروز... همه رفتند خیابان برای سیزده آبان!
(نوعی منقرض شده از مِعر (مِعر: نوع منقرض شده ی شعر) )
چهارشنبه 13 آبان1388 :: :: نويسنده : احد تاحالا فکر می کردم این پژوهش چی داره که باید شماره یک دو و سه و... رو بگذرونیم ؟ اما مدتیه که با یک استاد خوب تو این درس آشنا شدم خیلی زیاد علاقه مند به این موضوع شدم . وبا تعریف هایی که از انوع تحقیق به صورت تخصصی یاد گرفتم تازه متوجه شدم چه شکاف عجیب و غریبی بین پژوهشگر ها با نهادهای تصمیم گیری و اجرایی کشور وجود داره! از روش تحقیق هایی که یاد گرفتم روش علی-قیاسی.همبستگی.تجربی-حسی و توصیفی بود وچقدر جالب بودند! این یکی آخری (توصیفی) تحقیقه ولی اصلا وظیفه نداره نتیجه اعلام کنه و حاصل این تحقیق باید با روش تحقیق های دیگه ای به نتیجه برسه...(بماند!) . "رَوش"؛ این موضوع فراموش شده. "روش تحقیق"؛"روش کتاب خوندن"؛"روش تدریس"؛ " روش حرف زدن"؛ " روش زندگی کردن" ؛ روش... خاک پای هرچی استاده توتیای چشم ما...!
چقدر کار دارم و کتاب نخونده!
باخودم بودم یکشنبه 10 آبان1388 :: :: نويسنده : احد از بین اشعار هدیه شده به خود؛ آنکه بیشتر کام جان را شیرین کرد را رونویسی می کنم: دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد به کوی می فروشانش به جامی بر نمی گیرند زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی ارزد رقیبم سرزنشها کرد کزین به اب رخ برتاب چه افتاد این سر مارا که خاک در نمی ارزد شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است کلاهی دلکش است اما به تر ک سر نمی ارزد چه اسان می نمود اول غم دریا به بوی سود غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد تورا ان به که روی خود زمشتاقان بپوشانی که شادی جهانگیری غم لشگر نمی ارزد چو حافظ در قناعت کوش واز دنی دون بگذر که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی ارزد از باب تشکر یکشنبه 10 آبان1388 :: :: نويسنده : احد همیشه مدیرمون میگن "بعضی ها نه آبی میارن و نه کوزه ای می شکنند" واقعا که درست میگن.
من فکر می کنم هم میشه کوزه رو آورد و هم نشکست! نسبت های من با کوزه می تونه اینطوریا هم باشه: من کوزه رو می سازم اون رو تو دکور خونه می ذارم از اون نقاشی کشیده یا ازش عکس می گیرم
این بزرگ نیست ها! ما کوچیک شدیم وقتی فکر می کنیم ...!
شنبه 9 آبان1388 :: :: نويسنده : احد
مي بيني؟... تو بودي كه اينجوري مي خواستيم... حالا تماشم كن كه تماشايي شدم...!
(به ياد شهيد شوشتري و همه ي شهداي قهرمان) چهارشنبه 29 مهر1388 :: :: نويسنده : احد اگه یکم دیگه بیاید جلوتر سرتون می خوره به شیشه مانیتور.... براش بفرمایید خونه، بهترش آشپزخونه...
کلمات کلیدی(!): چت - اس ام اس - و هرنوع رسانه دیجیتال
یکشنبه 26 مهر1388 :: :: نويسنده : احد مطلع آنکه بدجنس است آبش می کنند آنکه خوش عکس است قابش میکنند پيوندها |
|